گر معنی تنزیل بداند حافظ تنزیل به عشق دل بخواندحافظ
اوکرد نزول و ما ترقی کردیم تحقیق کجا چنین تواند حافظ
جناب شاه نعمت الله ولی دوشنبه 14 ربیع الاول 731 هجری متولد شده و در
پنجشنبه 23 رجب 834 هجری در کرمان خرقه تهی کرده.
اوحدود 104 سال عمر نمود و احیاگر تصوف در ایران است و از سن 60 سالگی به
سرودن شعر پرداخته ودیوان اشعارش مشتمل بر 14000 بیت است و 106 رساله نیز
دارد.و اما حافظ که چندان نیاز به معرفی ندارد در سال 715 هجری متولد و در سال
791هجری در سن تقریبی 76 سالگی خرقه تهی کرده.
سیر و سلوک حافظ و وابستگیش به سلسله ای خاص همچون زندگی شخصی اش
و البته همچون شعرش راز گونه است.
ورود شاه نعمت الله به شیراز وآغاز سرایش شعر توسط جنابش مقارن بوده با چند
سالی بعد از در گذشت حافظ و انتشار بیش از بیش اشعارش و در واقع ملاقاتی بین
آندو صورت نگرفته ولی معاصر یکدیگر بودند و شاه که چند سالی بعد از مرگ حافظ با
اشعار او مواجه میشود اشعار او را نقد کرده و به نحوی جواب گفته و البته نقد شاه
به حافظ در سیر و سلوک اوست و نه در ادبیات.
اینک نمونه هایی از این مقوله:
1- حافظ میفرماید:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
جناب شاه برای اینکه خود را به طرفداران حافظ معرفی نماید میفرماید:
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم
ای طالبان ای طالبان کحال ملک حکمتم من کور مادر زاد را در یک نظر بینا کنم
2- حافظ میفرماید:
بی معرفت مباش که در من مزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند
شاه میفرماید:در طریقت بی معرفتی همان بیگانه و آشنا دیدن است و برای ما بیگانه
ای نیست:
ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم بیگانه را یک نفسی آشنا کنیم
3- حافظ میفرماید:
حالی درون پرده بسی فتنه میرود تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنیم
شاه میفرماید: پرده ای جز صورت خیالی من و ما در کار نیست و فتنه دیدن دیدن از
فتنه جویی ماست اکنون که گرفتار صورتیم چنینیم بنگر که اگر از صورت برهیم چه ها کنیم:
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرمیم بنگر که در سرا چه معنی چه ها کنیم
4- حافظ میفرماید:
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند
شاه میفرماید:حسن عاقبت در رندی است و بیگانگی از ماسوی الله کار خود را به
عنایت رها کردن در مذهب رندان صلاح اندیشی و طریق هشیاری است:
رندان لاابالی و مستان سرخشیم هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم
5- حافظ میفرماید:
معشوقه چون حجاب ز رخ بر نمی کشد هرکس حکایتی به تصور چرا کنند
شاه میفرماید:معشوق از رخ نقاب بر میکشد به شرط آنکه سالک از هر دو جهان
پنهان شود این است که ما پیوسته او را میبینیم و گوش به عاقل نمیدهیم:
آمدند از لا مکان کای سید آخر زمان پنهان شوازهردو جهان تا برتو خود پیدا کنم
6- حافظ میفرماید:
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خدا کنند
شاه میفرماید:آنکه حاسد را میبیند هنوز گرفتار خود است و خود بین خدا رانبیند:
از خود برا و در صف اصحاب ماخرام تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم
موج محیط گوهر دریای عزتیم ما میل دل به آب و گل آخرچرا کنیم
7- در آخر غزل حافظ میفرماید:
حافظ دوام وصل میسر نمیشود شاهان کم التفات به حال گدا کنند
دربیت فوق بعضی منظور از شاهان را شاه نعمت الله تعبیر کرده اند در صورتی که اولا
کلمه شاهان جمع است ثانیا کسی که خود را گدا میبیند اگر نظرش از لحاظ پیر
طریقت بوده شاه را یکی باید ببیند و گدای طریقت را شایسته نیست در خانه چندین
شاه گدایی کند واین خلاف اصول طریقت میباشد(سر همانجا نه که باده خورده
ای).در اینجا باید گفت حافظ میگوید همان طور که شاهان ظاهر به حال گدایان کمتر
التفات میکنند و توجه همیشگی ندارند مقام وصل که اتصال توجه حق به بنده است
بر دوام میسر نیست و قبض و بسط در کار است اما این بیت را هم در همان بیت
فوق جناب شاه جواب گفته میفرماید:تا تویی تو باقی است دوام وصل میسر نشود و
اگر تو نباشی همیشه اوست ووصال بر دوام است:
از خود برآ و در صف اصحاب ما خرام تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم.
(برگرفته از کتاب زندگی و آثار شاه نعمت الله ولی کرمانی اثر دکتر جواد نوربخش)
